با سلام
به وبلاگ شهر برازجان خوش آمدید

1- شاعران و نویسندگان
2- فرهنگ و هنر
3- اشعار و ابیات
4- ضرب المثل
5- چیستانها
6- کتاب ها
برچسبها: شهر برازجان, برازجان کجاست, شهرستان دشتستان, برازجان, وبلاگ برازجان
سروده های عروسی:
هرچی دارم سی تو دارم تو عزیز خونمی
ری گُلالت گل بریزم تو دُر دونمی
قربون بالی بلندت اونجو که بستی نماز
شال ترمت خاک مینداز تا بیارم جانماز
کُکا جونیم رود رومه چیت گل خر دوبرش
کی بره قربون بالاش؟خواهر کوچیکترش
پنج دری ری وقبله بالا خونه ری سرش
توش بشینه شیر دوما بکنه عقد زنش
یک حُمومی سیت بسازم چون حُموم کازرون
آبشِ کرمون بیارن ، سنگشِ مازندرون
یه چناری تو فِدمون پیچ در پیچش طلا
توش بشینه شیر دوما بکن شکر خدا
آسمون پر ستاره ماه و توش جیلون زده
زیر چتر خانم عروس مروارید غلتون زده
اسب سوز زین قلمکار سُلسش دور گردنش
خوش بحال کُکا جونیم و سواری کردنش
خُم بیارم نی به نیچت خُم ببندم حجلته
چلچراغی دس بگیرم تا بیارم زینته
برچسبها: هرچی دارم سی تو دارم تو عزیز خونمی, سروده عروسی برازجان, شهر برازجان
ادامه مطلب
زاغو عاشق واویده
مدتیه که زاغو تو خونه رُو میکنه وُ یه شعرلی هم پُی خُوش میخونه وُ جدیدا هم فهمیدمه که یه
سررسیدی سی خوش ورداشته وُ توش شعر مینویسه ، مانم سرِ زَندِ ای نیسیم که بچه جیجه ما
عاشق واویده. تا ایکه اُمرو نشسه بیدم و هاسِی تو رادیو دار وَر میووُردُم که زاغو اُومَ گف:
بوا ای رادیو ضفط کانه یِ وِر بده دیر و بیو یه ام پی تیری پلیری بوسونا ، گفتم: ام پی تری
چنه؟؟ گف : همی دسگُیکو که پاش وِیمو ترانه گوش کنی و... گفتم مو ایسو پیل ایجور قرتی
بازیل ندارم.خلاصه همی طَری که هاسی می ره تو اتاقش پُی خوش خوند: بخاطر تو میخونم
یا تو یا هیچکس دیگه ... ایسو مانم توش موندیمه ، ام پی تری چنه؟؟؟؟ شعر خوندن ای چه
بی؟؟؟ !!!! شُو که واوی ، زاغو شومشه خارد و رفت خوسی و منم هنی هاسی
پِنج و رِنجِ رادیو میکردم ، و دی زاغو اومَ گف: میش رمضون ؟ گفتم:جونم! گف: بتا پُی
هم گپ بزنیم. گفتم : ری چیشم. گف:می خام یه مسئله یی پات در میون بیلم. گفتم : بفرما.
گفت : زاغو اومده وِرُم و خیلی کتاوی گپ زده و بعدش مو گفتم اصل گپته بگو ، گف: دِیی
عاشق واویدمه ، خلاصه زاغو مُشکَره عاشق واویده . گفتم: چه ؟؟ عاشق واویده؟؟ ایسو بیو
وُ دُرُسش کُ. گف: ها یعنی تا ایسو نمیفهمیدیه؟؟ گفتم : بله حواسم بی شعر میخونه و...
دی زاغو گف: تازه شعر هم سی دخترو گفته. گفتم: خو ایسو ای چیش سفید عاشق کی
واویده؟؟؟ گف: آشنایه. گفتم: خو کیه؟ گف: دختر خالو خومه. گفتم : کُموش؟؟ گف:
قمرو دختر کرم. دی زاغو گف: بیو دفتر شعرشم نشونت بدم . آغا دی زاغو دفتر شعر
زاغو اُوُرد و اولش نوشته بی:به نام آنکس که عشق را آفرید و چند تا بلگ زدیم و شعر
قمرو دیدیم ، خط اولش نوشته بی:
قمرو ای قمر میش کرم کل یدلله
قمرو ای سیرق بی شرم و حیا
و...
ایسو مو نمیفهمم پُی ای بچه چه کنم؟؟ ایسو موقه یه عاشق واویدن بی؟؟ الوته خیلی بچه
خوویه ، سی محض ایکه مِثِ ای بچه قرتیَل نی که بره دینده یِ ناموس مردم و... ایسو تا
مو مشورت کنم بینم باید چه کنم و چه طَری شی دِس و بالشه بگیرم ؟؟!!
----------------------------------------------------------
رو میکنه: راه میرود * پُی: با * سی: برای * سرِ زَند: بفکر * جیجه : جوجه * واویده: شده*
دار وَر میووُردُم:دستکاری میکردم* کانه: کهنه*وِر بده :پرت کن*دیر: دور*بسون: بخر
پاش:باهاش * ویمو: میشود * پِنج و رِنجِ : دستکاری * بتا: بیا تا * ورُم: پیشم *دِیی : مادر
بلگ:برگ * میش: مشهدی *سیرق: فضول ، چشم سفید * دینده یِ: دنبال*شی:زیر
منبع: وب http://borazjooncity.blogfa.com
برچسبها: میش رمضون و دی زاغو, داستان به زبان محلی, شهر برازجان
ریش و قیچی دِسِ خوته
قضاوت و حکمیت به عهده خود شماست.
برچسبها: ریش و قیچی دِسِ خوته, ضرب المثل و کنایات برازجان, برازجان, شهر برازجان
مُشک تو چالِش نمیرِه ، جاروفی هم وُ دیمش می یَندِه
موش نمیتواند درون لانه خود برود ، جارویی هم به دم خود می بندد
برچسبها: مُشک تو چالِش نمیرِه, ضرب المثل محلی, برازجان, شهر برازجان
اُو شیرین نهِ مالِ خرِه
آب شیرین برای خر مناسب نیست.
(خر لیاقت خوردن آب شیرین را ندارد)
برچسبها: اُو شیرین نهِ مالِ خرِه, ضرب المثل و کنایات برازجان, برازجان, ضرب المثل برازجان
جا: رختخواب، بستر. مثال: جاشه بنداز تا بخوسه (رختخوابش را بینداز تا بخوابد).
چاپون: کشور ژاپن.
جاجا کردن: قُد قُد مکرر مرغ برای یافتن جایی مناسب در هنگام تخم گذاری.
جا دیار: کار موثر و چشمگیر و انجام اعمال به یادگار ماندنی.
جار: اندازه و سایز، مثال: لواسِ کو جارشه (آن لباس اندازه اش است).
جاروف: جارو، آلتی ساخته شده از گیاهان خشک که با آن محلی را روبند؛ انواع آن که در دشتستان ساخته و مورد استفاده قرار می گیرد به جاروف پنگاشی که از خوشه خالی خرما و جاروف پیشی از برگ درخت نخل و جاروف خومه ای از ساقه های گیاهی به نام خومه که در کنار جویبار و رودخانه می روید تهیه می شود.
جاکیت: ژاکت.
جا گرفتن: ته نشین شدن، رسوب کردن.
جا گشته: نوعی نفرین که به هنگام خشم بر زبان جاری می شود، صاحب مرده، جاوار گشته و ... واپیچسه هم گفته می شود.
برچسبها: واژگان برازجانی, کلمات محلی برازجانی, لغت نامه برازجان, شهر برازجان
ادامه مطلب
خر نه اِسِده جُلِشِ می دوزه
هنوز الاغ را نخریده است ، برایش جُل می دوزد
برچسبها: خر نه اِسِده جُلِشِ می دوزه, ضرب المثل برازجان, شهر برازجان, ضرب المثل و کنایات برازجان
برچسبها: زلزله شدید شهرستان دشتی, تسلیت مردم برازجان به مردم دشتی
خاستگاه تاریخی لالایی ها
شاید به لحاظ تاریخی نتوان به خاستگاه اولیه ای برای لالایی ها دست یافت لیکن روشن است که در میان همه ملت ها ، چه آنها که صاحب تمدن و موسیقی پیشرفته بوده اند چون ایران و هند و... و چه غیر این کشورها ، مثل ملل آفریقایی لالایی وجود داشته است . بی اساس نخواهد بود اگر لالایی را جزو بدوی ترین آثار موسیقایی جهان یه شمار آوریم.چنانکه یادآوری شد لالا،لالایی،لولو،نی نا،نانا و... که عموما در لالایی ها به صورت سیلاب های مکرر و دوتادوتا به کار می رود، و در ادوار مختلف تاریخی می توان مثال های مکرری از آن یافت ، نشانی از قدمت این پدیده فرهنگی دارد.
شاهرخ سروری
برچسبها: خاستگاه تاریخی لالایی ها, لالایی چیست, لالایی چگونه بوجود آمد, لالایی, برازجان
سلام
ما هر روز یه جریانی داریم . اُمرو نوبت زاغو بی.
بونه گرُفته میگو میخام برم باشگابدنسازی. میگو بچیل کیچه پاکِشون میرِن و مُونم میخام برم.
گفتم بوا جونی ما اوسو که قِدِ تو بیدیم ، کمک بوامون بیل میزدیم و گُرز میکُرچُندیم و زُچ
بیدیم و وُ دیوار راس بالا میرفتیم و هیکلمون هِمیتَری گُت واوی و نه بدنسازی رفتیم و نه چی ....
خلاصه 2 پاشه کِرد تو یه لنگ کفشی که مُو باید برُم. گفتم باشه مُو چاره یِ تو نمیکنم و
بُردِمش و دیدم یه آدِملِ فضایی ای تو ای باشگُیِلکو کار میکنن که انگار پامپ نهادیِ وُ
بادشون کردیه وُ پُی رییس باشگا گپ زدُم گفتُم چه کردیه که ایقه پُف واویدیه؟؟؟
گُف ما تو ای باشگا 2 دَسّه هِسیم ، یکی ای که خومون خوش اندامیم و فقط اینجا خومونه
تقویت میکنیم و ورزش میکنیم و دَسّه دوم هم که یه مُشتی بِچه لاجون میان وُ قرص و دوا و
زهر مار میخارن و پُف میکنن و گُف مُو خوم از دسه اولیم و مُنم گفتم ها اُورا بوات.
خلاصه ما زاغوِ ثَفت نام کِردیم و قرار واوی که بره فقط وُ ای دِم وُ دسگُیلکو وَرچِره وُ
ورزش کنه و گُفتم ای فهمیدم که قرص و دوا و زهر مار خاردیه و پُف کردی ، بلالت میکنم .
زاغو گُف بوا میخوام ورزش کُنم که سالم بوُم و بدنم طبیعی بیا بالا و .....
فهمیدم که آدم واویده و خلاصه ایسو هاسی میره دمبل و هالتر میزنه .
منبع:http://borazjooncity.blogfa.com
برچسبها: بدنسازی, داستان های میش رمضون و دی زاغو, دی زاغو, زاغو
یکی از کهن ترین ترانه های کودکان در فرهنگ عامه "لالایی" است ، که از زمان های دور در فرهنگ ها و آداب ملل مختلف وجود داشته و با عناوین مختلفی همچون "لالای"،"لالایی"،"لالا"،"لولو"،"نی نا"،"نانا" و"بوبو" و ... بدان پرداخته شده است.در فرهنگ های لغت،لالایی به معنای نغمه و آواز با سه مشخصه وزن، بعد موسیقیایی و بعد نمایشی آمده است.در بعد نخست که مربوط به وزن است،لالایی ها از درونمایه ای شاعرانه برخوردارند یعنی از حیث الزامات شعری هم دارای وزن اند و هم قافیه. از این حیث شاید لالایی های ایرانی نمونه های بسیار خوبی باشند.این لالایی ها در اکثر موارد از تکرار مصراع های کوتاه،موزون و مقفی پدید آمده اند و یا به شکل چهارپاره هستند. وزن آنها اغلب از تکرار پایه مفاعیلن(دوبار یا بیشتر) حاصل می آید. پرکاربرد ترین وزن، تکرار دوبار مفاعیلن است:
لالا لالا گلم باشی _ تسلای دلم باشی
گاه نیز درست هم اندازه دوبیتی و فهلویات است،مانند:
لالالالا،لالالالا،لالایی _ به قربونت بره مامان الهی
که بر وزن مفاعیلن،مفاعیلن مفاعیل است بعد دوم لالایی ها، جنبه موسیقیایی آن است که مهمترین بخش ماهیتی لالایی هاست. اهمیت بعد موسیقی در لالایی از آنجا برای ما مشخص تر می شود که بخواهیم نمونه ای از آنها را به شکلی ساده بخوانیم که قطعا هم کارکرد و هم لطافت موجود در آنها از میان خواهد رفت. جالب است بدانیم در این فرایند هیچگاه معنایی از ابیات لالایی به ذهن کودک متبادر نمی شود. او صرفا از روی آهنگ است که اثر می پذیرد و به خواب ناز می رود. لذا جنبه موسیقیایی لالایی ها اهمیت بسزایی دارد. می توان گفت موسیقی در ذات لالایی نهفته است و این شاید اساسی ترین وجه تمایز این قالب شعری با صورت های دیگر ادبی است.تم و طنین موجود در لالایی ها بسیار نرم و آرام است و اساسا اگر غیر از این باشد جنبه کارکردی خود را از دست خواهد داد. یعنی اگر ملودی های لالایی خشن و تند باشند و فاقد جنبه های رمانتیک،کارکرد خود را که همانا خواباندن کودک است،از دست می دهند. ملودی های لالایی ساده و عاری از پیچیدگی هستند بیشتر اوقات نیز سردادن لالایی ها با صدای بلند آغاز می شود و بعد از آنکه پلک های کودک سنگین شد،صدای لالایی نیز رفته رفته پایین می آید. و سرانجام بعد سوم لالایی ها که ساختار شبه نمایشی آن است، به آن معنی است که لالایی ها همواره با رعایت حرکات و کنش های خاص و آرام مادر صورت می پذیرند.
نویسنده : شاهرخ سروری
برچسبها: لالایی, لالایی چیست, ساختار لالایی, چگونه لالایی بوجود آمد, برازجان
در زمانهای قدیم که وسایل خنک کننده در استان بوشهر و شهرستان دشتستان بزرگ وجود نداشت ، مردم برای خنک نگه داشتن آب کشیده خود از چاه ، از چند وسیله استفاده میکردند که یکی از آنها دول است.
دول که عکسش را مشاهده میکنید ، از یک سه پایه که از چوب ساخته شده و پوست بز و گوسفند می ساختند. پوست بز و گوسفند را با خاکستر و چند چیز دیگر ضدعفونی میکرند یا به اصطلاح شیرین میکردند. دول را تقریبا به شکل مثلثی میدوختند و به سه پایه متصل میکردند برای سر دول یک تکه چوب میتراشیدند و در آن میگذاشتند. آب را بعد از کشیده شدن از چاه در دول میریختند و در سایه میگذاشتند و با وزیدن باد و خوردن باد به دول ، آب درون آن خنک میشد و نوش جان مینمودند.
برچسبها: دول, دول چیست, برازجان, شهر برازجان, فرهنگ مردم برازجان
زمين از خون فايز لاله زاره
رفیقون دور فایز جمع گردین
كه فايز يك تن و دشمن هزاره
برچسبها: خبر اومد كه دشتستون بهاره, زمين از خون فايز لاله زاره, فایز دشتستانی
خوش آن چاهی که اُو از خوش درآیو
بزن منتیل تا جونت درآیو
برچسبها: خوش آن چاهی که اُو از خوش درآیو, بزن منتیل تا جونت درآیو, تک بیت طنز, برازجان
خدا می داند چقدر دلم برای لالایی هایت تنگ شده مادر
ناب ترین عواطف مادری در لالایی ها نهفته است.در بسیاری از لالایی ها گواراترین عاطفه انسانی موج می زند.در لالایی ، مادران از غم ها،دل سوختگی ها و آرزوهای فروخفته و فروخورده خود می گویند به همین دلیل ، دراین قالب شعری ، با صادقانه ترین و شفاف ترین کلمات روح آدمی ، خاصه زن ، روبرو هستیم.لالایی آینه تمام نمای دردهای زن در جوامع پیچیده انسانی است.با موشکافی در محتویات آن می توان تحولات اجتماعی را به سادگی بررسی کرد و از طبیعت، گل، رنگ و بی رنگی و آداب و رسوم، نشانه ای به دست آورد. بنابراین ، لالایی داستان غمبار و پرفراز و نشیب مادری است که گذشته از زحمات طاقت فرسای جسمی ناشی از فعالیت های مختلف اقتصادی ، خانه داری و غیره پذیرای عقده ها و فشارهای روانی مردی است که"همه کاسه_کوزه ها را سر او می شکند" و او لالایی را وسیله ای برای خواب کردن کودک ، فرصتی برای زمزمه درد دل ها و بیان غم ها به گوش کودک خواب آلودش ، به عنوان سنگ صبور خود می داند و کودک بی آنکه مضمون این زمزمه های سحرانگیز را دریابد ، در نشئه ی موسیقایی آن رها می شود. ترانه را می توان حوزه غیر رسمس شعر دانست،چنانکه قصه را نیز می توان حوزهغیررسمی داستان و رمان نامید. این عدم رسمیت هرچند سبب شده تا نخبگان وفرهیختگان کمتر به این گونه ادبی رغبت نشان دهند، اما درمقابل حوزه رسمی (اشعار)،شاید بتوان گفت ترانه ها همواره از صمیمیت و مقبولیت عام بیشتری برخوردار بوده اند. چرا که بیشتر در مناسبت هایی زمزمه شده اند که متعلق به همین قشر بوده است. مناسبت هایی از قبیل کارهای خانه ،کارهای مزرعه، کارهای هنری،دستی،صنعتی و ... چنین است که ترانه های ملی و محلی،جدا از حوزه های رسمی شعر و ادب،از اعماق ذوق مردم عادی کوچه و بازار تولد یافته،زندگی کرده و حفظ شده است. بخشی از این ترانه های عامیانه،که اتفاقا حجم قابل توجهی از آن را نیز در برمی گیرند به کودک و امر تربیت و سرگرم کردن او اختصاص دارد مانند ترانه های خواباندن (لالایی ها) یا ترانه های بازی. این ترانه ها به شیوه خاصی تنظیم شده اند وبارعاطفی ویژه ای در آنها دیده می شود.برچسبها: لالایی, لالایی چیست, چگونه لالایی بوجود آمد, تفسیر لالایی, شاهرخ سروری
نچیدم گل و باغی غیر ری تو
نخوندم شعر خاشی غیر سی تو
ور دل خوندمه درس قشنگی
بسازم بی همه چی غیر بی تو
برچسبها: نچیدم گل و باغی غیر ری تو, نخوندم شعر خاشی غیر سی تو, ور دل خوندمه درس قشنگی
ری پهنه جیگر مو آه نادن
چیشلته وختی می خواسن بسازن
دو تا دریا میون ماه نادن
شاعر: محمد غلامی
برچسبها: لوولته تا گل دلخواه نادن, اشعار محلی محمد غلامی, شعر محلی برازجانی, شهر برازجان
سر و جون نات میلم تا صو اوو
مو دس هی می کشم بو می کنم بو
گلی سر جات میلم تا صو اوو
شاعر: فریبا جلالیان
برچسبها: چیشم رج پات میلم تا صو اوو, فریبا جلالیان, اشعار محلی برازجانی, شعر محلی
شُدمبو سی تو، شُودَر سی مو، نوروزت مبارک بو
کُموتر سی تو، کُوکر سی مو، نوروزت مبارک بو
هلا ای خطه ی دریا و دشت – استان ما بوشهر!
گُلِ تر سی تو، کنگر سی مو، نوروزت مبارک بو
شو چارشنبه سوری، گرمی تش مالِتو، لرزیدنش سی مو
پریدن سی تو، پَرپَر سی مو، نوروزت مبارک بو
شُوِ عیدی که هر کس با عزیزش شاد و خَش دل بی
خش تَر سی تو، غم تَر سی مو، نوروزت مبارک بو
کوکِیسو جون نرو واگرد، کُلِ گندمل سی تو
همه اش سی تو برادر سی مو، نوروزت مبارک بو
هلا اونجو بهار ی نغمه می خونن پیلیسوکل
پیلیسوک سی تو، شوپَر سی مو، نوروزت مبارک بو
هلا اینجو قلاغل پشکلِ غلتیده ری برفن
سفیدل سی تو، سِه تر سی مو، نوروزت مبارک بو
هلا اونجو خِشن بُنگ بزل ری گردنه ی بُزپَر
بُزل پاک سی تو، بُزپَر سی مو، نوروزت مبارک بو
هلا اونجو گِمونم پُر غزل بو دفترِ دریا
غزل ها سی تو، دفتر سی مو، نوروزت مبارک بو
"فرج" کوگ، "ایرجو" بلبل، مو اون قُمری مُخدونُم
کُه و گُل سی تو، مُخ در سی مو، نوروزت مبارک بو
بگین سی "ایرجو" ای غوره! یادِ آتشی هم باش
شدمبو سی تو، شُودر سی مو، نوروزت مبارک بو
شاعر: منوچهر آتشی
برچسبها: نوروزت مبارک, نوروزت مبارک از منوچهر آتشی, شهر برازجان, اشعار منوچهر آتشی
خانم فریده برازجانی پس از فراغت از تحصیلات متوسطه برای ادامه تحصیلات راهی آمریکا شد و در دانشگاه (( لوئیز یانا )) در رشته مهندسی صنایع غذایی و علوم تغذیه ادامه تحصیل داد و از آن دانشگاه فارغ التحصیل شد.فریده برازجانی سالهاست که شعر می سراید و در زمینه ی روزنامه نگاری نیز با روزنامه های کشور به خصوص مطبوعات فارس و شیراز همکاری داشته است.از فعالیت های ادبی و مطبوعاتی وی این که صفحه ادبیات روزنامه های (عصر) و (نیم نگاه) را پایه گذاری و سرپرستی نمود و در تیر ماه 1375 به عنوان گزارشگر برتر نشریات استان فارس انتخاب شد.وی با انجمن شعرای شیراز و جهاد دانشگاهی همکاری نزدیک داشته و مدت ها سرپرست و اداره کننده کلاس های شعر و قصه حوزه هنری فارس بوده است. خانم برازجانی شاعری است که بیشتر اشعار و سروده های خود را در قالب شعر سپید می سراید.
برای خواندن اشعار ایشان به ادامه مطلب رجوع کنید
برچسبها: فریده برازجانی, شاعران برازجان, زندگی نامه شاعران برازجان, شاعر برازجانی
ادامه مطلب
ازآنجایی که مرکز شهرستان دشتستان بزرگ ، شهر برازجان است ، بدنبال معنای کلمه ی برازجان در کتاب ها گشتیم و آنچه را که یافتیم در زیر نوشتیم.
وجه اسم برازجان را طبق اظهار نظر محققان میتوان به : برتر از جان و گرازدان به معنای محل فرماندهی نیرومند یا محل محل زندگی پهلوانان دانسته اند.
دکتر سید جعفرحمیدی در تحقیق کلمه برازجان به کشف تازه ای میرسد:
در پشت کلمه برازجان ،معنی بهتر و زیباتری است.در گذشته دور ،در آیین ایرانیان قدیم به آتش توجه خاصی داشته اند،درزبان پهلوی برزه یا براز به معنی پختن است. و برزن یا بریزن، بوبریز به معنی تابه میباشد که همگی ریشه در برزه ، براز دارد. در کتاب برهان قاطع برزن، براز به معنای کشت و زرع و درخشان و روشنی و زیبایی است.
ایلامیان این منطقه یا این استان را برازجان یا به فارسی برازگان به معنی درخشان،تابان،روشن نامیدند که دشتی وسیع و آفتابی درخشان داشت. در آن روزگار چشمه گوگردی و آتش زای حوزه دالکی 20کیلومتری شمال برازجان مانند آتشکده شیز آذربایجان که از گاز طبیعی روشن بود ، اغلب برافروخته و نمایان بوده و مردم دشتستان به گازهای طبیعی این منطقه پی برده بودند که در نتیجه به زبان پهلوی باستان:
برازجان به معنی شهر روشن است.
برچسبها: برازجان به معنی شهر روشن است, معنی برازجان, ریشه یابی برازجان, شهر برازجان
(شاعر : خانم خدادادی)
برای دیدن آنلاین این ویدئو ، بر روی دانلود کلیک کرده و از پایین صفحه مشاهده فرمایید
دانلود
برچسبها: دانلود شعر طنز با زبان و لهجه محلی, شاعر خانم خدادادی, شهر برازجان
سلام
اُمرو که وُ خُو راساویدُم ، وُ دِی زاغو گفتم ، دلم یه مُشتکی ، گِرده یی می خا . گُف خو به مُ چه؟؟؟؟
گُفتُم منظورم ایه که برو 4 تا دون مُشتک دُرُس کُ.
گُف مُ بلد نیسم ، وژدانن زِنِلِ قدیمم همی تَری بیدِن.
فقط بِلِدِ اسنک و پیتزا دُرُس کنه بده زاغو کُمپه بُلُفکِنه . آمو مو بِچه برازجونمااااا دلم گِرده میخا . دلم مُشتک میخاااااا .
وِژدانن باید مهریشه 4 تا سکه بزنی که وختی میگو مُشتک نِبِلدمِ دُرُس کنم ، 3 مرتوه طلاغش بدی.
مُ نمیفَمُم ای خونه ی بواشم که بیده ، فقط اسنک میخارده یا ایسو اُومده خونه یِ مونه گِرد کُنه؟؟؟!!!!
وَردارم بِرُم جمعه بازار بلکم گرده ای مشتکی چی پیدا کنم.

برچسبها: مُشتک, گرده, میش رمضون, دی زاغو, داستان طنز محلی
شیر دشتستون
بخون فایز دلم دشت جنونه
اسیر ماتم و دردِ گرونه
بیو فایز ، چه فردا ؟ جاشه اِمشوُ
بخون تا دل به خون دریا شه اِمشوُ
بگو از شیر دورون از (( غضنفر ))
که دشتستون کهِ آلاله پرور
بگو از قصه بست (( چغادک ))
ز بوی ((برنوا)) مستِ (( چغادک ))
همونجا که کُهِ غم بار کردی
نِشِستی گریه بسیار کردی
(( غضنفر )) بی با سیصد تفنگچیش
هزارون اجنبی اهل بریتیش
کِنارش (( ریسعلی)) با (( زایرخضرخان))
جوارش شیخ حسین هم بسته پیمان
بگو فایز زجور انگلیسا
بگو از ظلم ای اهل کلیسا
که نامردای بی ایمون چه کِردن
بگو با شهر دشتستون چه کردن
بگو فایز که با ما که چون شد
(( غضنفر )) شد شهید و غرق خون شد
هنوزم شیخ (( رسول )) ننگ زمونه
چو دستش تا به مرفق غرق خونه
بگو فایز تو از تاریخ پُر درد
بگو از شیر مادر (( شاپسرمرد ))
که در خاکش اسیر شیر دورون
دریغا شیر ما شد دیر یارون
ولی نوم غضنفر زنده میشه
که راهش زنده در آینده میشه
بده فایز نویدِ شب ستیزون
(( غضنفر )) شد (( امید )) شب ستیزون
امید آبانماه69
برچسبها: شیر دشتستون, غضنفر السلطنه, شاپسرمرد, زایرخضرخان, ریسعلی
برچسبها: تلیت ماس, اسمس برازجانی, منگک, خرما, ترشوک
.: Weblog Themes By Pichak :.







