شهر برازجان

برازجان شهرزیبای شهیدان  برازجان شهرعشق وشهرشیران

شهر برازجان | فرهنگ و هنر

الف.م
شهر برازجان برازجان شهرزیبای شهیدان  برازجان شهرعشق وشهرشیران

شهر برازجان

با سلام

 پس از ورود به وبلاگ (اگر با سرچ آمده اید) برای دیدن مطالب جدید تر، گزینه "صفحه اصلی" را بزنید.

برازجان
 
به وب شهر برازجان خوش آمدید ، این وب بیشتر در زمینه موضوعات زیر فعالیت میکند و برای خواندن هر موضوع بر روی آن کلیک کنید(برای خواندن مطالب بیشتر به قسمت موضوعات وب مراجعه کنید):

1- ضرب المثل و کنایات محلی
 
2- شاعران و نویسندگان

3- فرهنگ و هنر

4- اشعار و ابیات

5- چیستانها

6- کتاب ها

موضوعات مرتبط: ضرب المثل و کنایات محلی ، سخنان بزرگان دشتستان ، غضنفرالسلطنه برازجانی ، شاعران و نویسندگان ، فرهنگ لغت برازجان ، تاکسی تلفنی ، فرهنگ و هنر
برچسب‌ها: شهر برازجان , برازجان کجاست , شهرستان دشتستان , برازجان

تاريخ : دوشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۶ | 10:14 | نویسنده : الف.م |

تیتکی به گذشته ای نچندان دور دیارم برازگون

حسین برازجانیدر سالهای پیش که نوجوانی حدود ۱۰ تا ۱۲ ساله بودم یک روز عصر که جلو مغازه بزازی داییم شادروان ابراهیم جهان بخش گذر میکردم گفت: حسین مگه امروز مدرسه نرفتی ؟ گفتم دایی جون مگه فراموش کردی عصر پنجشنبه است و مدارس تعطیله، نه مدرسه نرفت ام ودرخدمت دایی مهربانم هستم
گفت: پس بیا فرمونی برای داییت ببرگفتم دایی جان توبگو بی *بندوبندول* برو تو چه بی بن، تو بگو برو شی تریلی هجده چرخ کیه که فرمانبری نکنه ، بی درنگ گفت: حالا نمی خواد خودتو اینقدر لوس کنی، یه تک پا بروپیش حاج علی اقا میراب *(شادروان حاج علی اقا میراب یکی ازدوزندگان کاربلد نیکوخوی قدیمی و مردمداربود که در بازار پلیتی سرپوشیده شمالی به پیشه دوزندگی دست بکار بود. آن زنده یاد بنا به مهرورزی که نسبت به زندیاد شیخ حسنعلی راشد یکی از اندرزگویان که به مدت ۱۸ سال سخنرانی هایش در شب های آدینه و مناسبتهای دینی ونیایش واسپاری (تحویل) سال نو پیش ازانقلاب از رادیوایران پخش می شد چندسال پیش از آسمانی شدنش شهرت خود را به راشد تغییر داد بوده)*
بگوجهانبخش سلام رسونده گفته اگرکت وشلوارم را دوخته اید بدهید تا ببرم گفتم چشم پیش شادروان حاج علی اقا میراب رفتم وسلام کردم و گفتم عمو خدا قوت، بی زحمت اگه کت وشلوار اقای جهانبخش آمادشده بدهید تا برایش ببرم زنده یاد میراب پدرانه نگاهم کرد و گفت : به به پسر خوش زبون ، بابا اسمت چیه و چکاره آقای جهانبخش هستی؟ گفتم نامم حسین است و *دخترخواهرش هستم*
آقای میراب بالبخند ملیحی گفت: چرا دروغ می‌گویی گفتم به قران راست میگم نامم حسین است و *دخترخواهرجهانبخش هستم*
گفت : به قران قسم می خوری ودروغ هم می گویی .اینبار گفتم به خدا دروغ نمی گویم ، دوباره خندید و گفت: اگه صدبار هم قسم بخوری بازهم باورنمی کنم از اینکه متهم به دروغگویی شده بودم خیلی ناراحت و غمگین شدم و بغض گلویم را گرفته و نزدیک بود که بغضم بترکد وبه گریه بیفتم گفتم عمو من چکار کنم به کدام مقدسات قسم بخورم که شما باور کنید؟ وقتی بغضم را دید خندید و گفت: حسین آقا من شما راشناختم شماحسین اقا پسرحاج محمد برازجانی هستید شک ندارم که پسر حاجی دروغ نمی گوید می خواستم کمی سر بسرت بگذارم و یادت بماند که تفاوت گفتن دختر و پسر بودن را فراموش نکنی و میدانم که مادرت دختر حاج اسماعیل است وخواهر زاده آقای جهانبخش هم هستی اما اینکه گفتم دروغ می گویی به این خاطر است که شما *پسر خواهر آقای جهانبخش هستی* چرا می گویی *دختر خواهرش هستم؟* آینجا بود که متوجه اشتباه در گفتارم شدم وان شادروان هم بخاطر اینکه ناراحتی را ازدلم بیرون بیاورد هنگام تحویل دادن کت و شلوار یک کیسه نایلونی که پراز قرقره *(چرخک)* که نخ هایش مصرف شده و دران دوران *یکی از بازی پسربچه ها چرخک بازی بود و هرکس که چرخک بیشتری داشت نشان از جایگاه خاص وزبردستی آو در چرخک بازی بود* را بمن داد گفت: اینها را هم بتو میدهم که با بچه ها چرخک بازی کنی وازمن دلگیر نباشی این خاطره را بیاد ان مرد مهربانی نوشتم که *تیتکی titeki* کشیده باشم به دیارم برازجان ویادی کنم از دوزنده ای خوشنام ومردمدار و بسیار دوستداشتنی درسال های نچندان دور.
روحش شاد و یادش گرامی باد.
تیتکیtiteki= یواشکی سرک کشیدن
بندband = طناب
بندول bandul =طنابی که به دلو بسته میشود
چرخک= قرقره نخ
پلیتیpeleyti = ورق آهنی سفید، گالوانیزه
حسین برازجانی بهمن ماه ۱۴۰۳


موضوعات مرتبط: فرهنگ لغت برازجان ، فرهنگ و هنر
برچسب‌ها: حسین برازجانی , برازجان , شهر برازجان

تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۳ | 11:35 | نویسنده : الف.م |

نوحه سنتی برازجانی ها در بین الحرمین

برازجانی های عازم به کربلا پس از رسیدن به بین الحرمین تصمیم به برگزاری سینه زنی سنتی می گیرند و کم کم سایر مردم هم در این عزاداری شرکت می کنند، نوحه خوان: حاج مهدی آخوندزاده

جهت تماشا کلیک کنید

کربلا مهدی آخوندزاده


موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر ، فیلم ها
برچسب‌ها: حاج مهدی آخوندزاده , برازجان , شهر برازجان , نوحه سنتی

تاريخ : یکشنبه نوزدهم دی ۱۴۰۰ | 10:11 | نویسنده : الف.م |

دی زاغو در گینس ثبت شد!+ فایل صوتی

رادیو دی زاغو قسمت پنجم

(دی زاغو در گینس ثبت شد!)

دی زاغو در گینس ثبت شد

جهت دانلود فایل صوتی بر روی گزینه دانلود کلیک کنید

دانلود

 


موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر ، دانلود
برچسب‌ها: دی زاغو برازجونی , دی زاغو برازجانی

تاريخ : شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۸ | 14:26 | نویسنده : الف.م |

ترور بانو دی زاغو در آمریکا!+ فایل صوتی

رادیو دی زاغو قسمت چهارم

(ترور بانو دی زاغو در آمریکا!)

ترور بانو دی زاغو در آمریکا!

جهت دانلود فایل صوتی بر روی گزینه دانلود کلیک کنید

دانلود


موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر ، دانلود
برچسب‌ها: دی زاغو برازجونی , دی زاغو برازجانی

تاريخ : شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۸ | 2:53 | نویسنده : الف.م |

حضور بانو دی زاغو در سالن کنسرت آمریکا!+ فایل صوتی

رادیو دی زاغو قسمت سوم

(حضور بانو دی زاغو در سالن کنسرت آمریکا)

حضور بانو دی زاغو در سالن کنسرت آمریکا

جهت دانلود فایل صوتی بر روی گزینه دانلود کلیک کنید

دانلود


موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر ، دانلود
برچسب‌ها: دی زاغو برازجونی , دی زاغو برازجانی , شهر برازجان

تاريخ : شنبه پنجم مرداد ۱۳۹۸ | 1:40 | نویسنده : الف.م |

اشعار هشکله (3)

اشعار هشکله قسمت سوم

اشعار هشکله (3)


موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر ، اشعار و ابیات
برچسب‌ها: شعر هشکله , شهر برازجان , هشکله دینو , هشکله باغی

تاريخ : یکشنبه سی ام تیر ۱۳۹۸ | 9:22 | نویسنده : الف.م |

طنز دی زاغو به آمریکا می رود+ فایل صوتی

رادیو دی زاغو قسمت دوم

(دی زاغو به آمریکا می رود)

دی زاغو به آمریکا می رود

جهت دانلود فایل صوتی بر روی گزینه دانلود کلیک کنید

دانلود


موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر ، دانلود
برچسب‌ها: دی زاغو برازجونی , دی زاغو برازجانی , شهر برازجان

تاريخ : جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۸ | 10:14 | نویسنده : الف.م |

طنز صوتی بازگشت دی زاغو + مسابقه

رادیو دی زاغو قسمت اول + مسابقه

(بازگشت دی زاغو)

بازگشت دی زاغو

جهت دانلود فایل صوتی بر روی گزینه دانلود کلیک کنید

دانلود


موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر ، دانلود
برچسب‌ها: دی زاغو برازجونی , دی زاغو برازجانی , شهر برازجان

تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۸ | 17:34 | نویسنده : الف.م |

دول

دول: وسیله خنک نگه داشتن آب در قدیم...

دول برازجان


اگر توضیحات بیشتر یا مطلبی در این خصوص دارید لطفا پیام بگذارید.
عکس از سعید رستمی(باغ تاج)
- متن از ارسلان متوسلی


موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر ، عکس
برچسب‌ها: دول برازجان , شهر برازجان , ارسلان متوسلی , سعید رستمی

تاريخ : جمعه دهم اسفند ۱۳۹۷ | 22:3 | نویسنده : الف.م |

برازجان

برازجان

برگرفته شده از پیج اینستاگرام بانو دی زاغو برازجونی


موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر
برچسب‌ها: برازجان , شهر برازجان , زاغو , دی زاغو برازجونی

تاريخ : جمعه شانزدهم شهریور ۱۳۹۷ | 18:46 | نویسنده : الف.م |

حنابندون

یادنامه شماره ۷۲

حنابندون

بعد از این که خواستگاری توسط زن کاسب انجام می گرفت و در نشست بله برون شیربها و مهریه توسط بزرگان تعیین می شد ... دختر را " شرط می زدند بدین معنی که حلقه ، لباس و پارچه یا انگشتری برای دختر می بردند و به قول قدیمی ها او را " نشونه می کردند" تا شخص دیگری به خواستگاری او نرود... این نشان کردن ، آغاز "نامزادی " آنان بود

تاریخ مراسم عروسی ، در یک روز مبارک و میمون انتخاب می شد که معمولا شب جمعه یکی از آن شب های خجسته بود

مراسم عروسی ، مقدماتی هم داشت که مهمترین آن ها "حنابندون و سرتراشون" بود

شب قبل از عروسی ، مراسم حنابندون انجام می گرفت

برای انجام این مراسم ،زن کاسب از طرف خانه ی داماد ظرف بزرگ پر از حنا را در یک سینی می گذاشت و آن را با گلبرگ های زیبای گل قرمز تزیین می کرد... مقداری شیرینی هم در سینی قرار می داد و با پارچه اى سبز رنگ روی آن را می پوشاند

سپس زن کاسب سینی بزرگ را روی سر خود می گذاشت و پیشاپیش جمعیت حرکت می کرد و خانم های دیگر پشت سر او در حالی که لباس های رنگارنگ و شلوارهای پرچین و " قر" پوشیده بودند با هلهله و شادی و دستمال بازی مسیر خانه ی داماد تا منزل عروس را پیاده طی می کردند

جمعیت با این حال و هوا وارد منزل دختر می شد ،عروس را وسط مجلس می نشاندند و دور او حلقه می زدند... و با "شپ و کل" کردن و دست افشانی نمودن سر و دست و پای او را حنا می گذاشتند

این کار هم معمولا توسط زن کاسب انجام می شد زن کاسب هم زمان که مشغول حنا گذاشتن بود برای عروس بیت هم می خواند :

ترمه های ریشه ریشه، ریشه اش مرواریده
ننه عروس خدمتش کن، فردا شب جاش خالیه

عروس خانم، عروس خانم ،کو سرانداز سرت
کی بیارش، کی بدوزش ،خواهر بزرگترت...

کِل کشیدن ممتد خانم ها در پایان هر بیت ، شور و نشاط خاصی به این مراسم می داد

مراسم حنابندون ،فرصتی خوبی برای دختران دم بخت مهیا می کرد تا به نیت باز شدن بخت شان مقداری حنا کف دست خود بگذارند

هم زمان که زن کاسب در منزل دختر ، کار حنا بستن عروس را انجام می داد.... "مرد کاسب" هم در منزل پسر همین سناریو را برای داماد اجرا می کرد... و برای او می خواند :

هر چه دارم ،سی تو دارم ، تو عزیز خونمی
ری گُلالت گُل بریزم تو دُرِ دُُر دُونمی

قُربون بالی بُلندت اونجو که بستی نماز
شال و ترمت خاک میانداز تا بیارم جانماز....
〰〰〰〰〰〰〰
ادامه دارد.......

"مسعودآتشی"


موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر
برچسب‌ها: یادنامه شماره ۷۲ , شهر برازجان , حنابندون , مسعودآتشی

تاريخ : پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۶ | 22:4 | نویسنده : الف.م |

نحوه نفرین کردن در فرهنگ مردم برازجان

اَی خدا نیسِت کـُنه
------------------------------------------
اَی خدا وردارت
------------------------------------------

اَی مُردِشورِ خُوتو سِرجـِناسِتِه بیِرِن

------------------------------------------

اَی مُردشورِ خوتو قیافته بیرن

------------------------------------------

 اَی بری شی گِل

 ------------------------------------------

 اَی بری شی زمین


موضوعات مرتبط: ضرب المثل و کنایات محلی ، فرهنگ و هنر
برچسب‌ها: نحوه نفرین کردن در فرهنگ مردم برازجان , شهر برازجان , نفرین برازجانی , در برازجان

تاريخ : سه شنبه پنجم مرداد ۱۳۹۵ | 16:25 | نویسنده : الف.م |

صدا ها در گویش برازجانی

صدا ها در گویش برازجانی

مردم برازجان در دهه های اخیر برای افتادن هر چیزی به زمین یا زدن ضربه به صورت کسی و یا شکستن اشیاء... در گویش خود ، صدای صوت آن را به کار می بردند
آنان وقتی می خواستند کیفیت و شدت آن صدا را بیان کنند پسوند "شِتی" به آخر آن اضاف می کردند برای مثال:
به صدای نواختن سیلی به صورت، "شَهق" می گفتند و پسوند "شِتی" به آن اضاف می کردند تا شدت آن را بیان نمایند ... که می شد "شَهقِشتی"
نواختن ضربه ی شلاق:"شِرَهقِشتی"
افتادن چیزهای سخت و سنگین: "گُرَمْبِشتی"
افتادن چیزهای نسبتا نرم به زمین: "تَرپِشتی"
افتادن وسایل سنگین فلزی:"غُرَهپِشتی"
شکستن بلور یا افتادن سکه:"جِلنگِّشتی"
انداختن آب دهان با شدت:"چِلَپِشتی "
به صداى کتک زدن کسی با کف دست می گفتند :"شِریپ شِریپ"
دویدن چند نفر به دنبال هم:"رُپ رُپ"
برداشتن قدم های محکم:"گُمب گُمب"
کوبیدن درب حیاط : "شَق شَق"
جویدن قند :"کُریچ کُریچ"
جویدن هویج و کاهو :" غِنج غِنج"
چکیدن مایعات:"تِک تِک "
سیل و حرکت آب سنگین:"هُفّه"
صدای امواج رودخانه:"غُناهِشت "
"مسعودآتشی"


موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر ، درباره برازجان
برچسب‌ها: برازجان , مسعودآتشی , صدا ها در گویش برازجانی , شهر برازجان

تاريخ : یکشنبه هشتم آذر ۱۳۹۴ | 23:38 | نویسنده : الف.م |

بوق شاخی

بوق شاخی

در آئین سوگواری در بوشهر و در فراخوانی بنام سنج و دمام ، هنگام نواختن از بوقی استفاده می شود که به بوق شاخی معروف است و هر کسی را یارای دمیدن در آن و نواختنش نیست . قدیمی ترین یادی که از آن در تاریخ شده مربوط به دورۀ صدر اسلام است و ابن خلدون نیز به صدای تیز و رسای آن اشاره داشته .گفته شده که این ساز از شاخ حیوانی آفریقایی بنام “سیتاتونگا ” ساخته شده.


موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر
برچسب‌ها: بوق شاخی , شهر برازجان , وسایل عزاداری در برازجان , برازجان

تاريخ : چهارشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۳ | 7:47 | نویسنده : الف.م |

دلیل استفاده از چندل در بناهای قدیمی

دلیل استفاده از چندل در بناهای قدیمی
در مناطق گرم و مرطوب ، استفاده از مصالحی که دارای جرم حرارتی کمی هستند و حرارت را در خود ذخیره نمی کنند بهتر است . زیرا از لحاظ اقلیمی ، مشکل اساسی گرمای بیش از حد است و ذخیره نمودن حرارت روز برای شب صحیح نمی باشد . به همین دلیل چوب بهترین نوع مصالح در این مناطق است ، زیرا چوب حرارت را به کندی انتقال می دهد و حرارت کسب شده در طی روز ، بر روی سطح چوب باقی می ماند و با وزش نسیم نسبتا خنک در شب ، چوب حرارت خود را از دست میدهد.

چندل برازجان


موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر ، درباره برازجان
برچسب‌ها: چندل , چندل برازجان , شهر برازجان , دلیل استفاده چندل

تاريخ : دوشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۳ | 7:46 | نویسنده : الف.م |

آئین شروه در دشتستان

آئین شروه در دشتستان

شروه یکی از اشکال موسیقی آوازی جنوب ایران مخصوصاً مناطق فارس، دشتستان و دشتی است. و آواز غمگینانه و سوزناکی است که در مایه ی دشتی که زیر مجموعه ی دستگاه شور است به صورت منفرد توسط شروه خوان اجرا می شود. شعر شروه دوبیتی است و تنها سازی که می تواند شروه را همراهی کند «نی» است. شواهدی در دست است که شروه نه تنها در دشتستان و استان بوشهر بلکه در اطراف کرمان و در همه ی نقاطی که فارسیان اصیل می زیسته اند و خصوصاً در سرزمین های کویری و خشک رواج داشته و دارد. موطن اصلی شروه مناطق دشتستان و دشتی است. در نقاط مختلف ایران شروه خوانی را به عنوان دشتستانی و آواز دشتستانی می شناسند و در بوشهر و دشتستان و دشتی و خوزستان شروه خوانی را «فایز خوانی» می گویند.
«معنی شروه»
شروه واژه ای است فارسی که ریشه در شرفه، شرفاک، شرفک، شرفانگ، شروک، چروک، چروه و چربه دارد، به معنی صدا، صدای پا و آواز. این کلمه یکی از واژه های فارسی دری است و در شعر شاعران پارسی گوی نیز در طول تاریخ شعر ایران بسیار دیده شده است.مخصوصا به صورت «شرفه» که به تنهایی به معنای صدای پا و آهنگ است.
«غم و اندوه در شروه»
نه تنها شروه و موسیقی آوازی جنوب ایران و دشتستان بلکه اصولاً موسیقی سنتی و کلاسیک ایران، با حزن و اندوه همراه است. در پاسخ به چرایی این موضوع مسیر تاریخی و اجتماعی ایران را باید عامل اساسی این حزن و اندوه دانست. قریب هزار و اندی سال است که از ترکتازی عرب می گذرد. عرب مهاجم و نامتمدنی که با موسیقی مخالف بود و از نواختن ساز و آواز جلوگیری می کرد و همچنین حملات تیمور و چنگیز بر ویرانی ها افزوده است. آنچه ایرانی در طول سالها ساخته فرو ریخته و آنچه آباد کرده به ویرانی دچار شده است. حماسه ها به مرثیه ها بدل شده و شادی ها به اندوه گراییده و جشن های ماهانه در زمان هخامنشیان و ساسانیان که در اوایل هرماه برپا می شده است به مجلس عزا و ماتم تبدیل شده است. آواز شروه بازتاب دردهایی است که یا از تعدی بیگانه بوده است و یا از بی تفاوتی و بی توجهی خودی نیست به این مناطق، شروه اندوه و دردمندی خواننده اش که بازتاب و منعکس کننده ی درد عموم مردم این سامان است را منعکس و آشکار می کند. پاره ای از مواقع شروه حکایت درد و یادآوری گذشته است که با آه و افسوس و ناله و اندوه همراه است مثل یاد گذشته، یاد رفیقان، عزیزان، شهیدان، یاد مجلس نشینان، یاد جوانی که بهاری بود و بگذشت و غیره....
ناگفته نماند که عوامل دیگری در پدید آمدن این نوع موسیقی در جنوب ایران تأثیر داشته است که می توان به بی مهری طبیعت اشاره کرد. آتش خورشید و طبیعت خشک و بارش شرجی شهرستان دشتستان و استان بوشهر هم از کرامتهای طبیعت محروم بوده و هستند و هم از مزایاهای اجتماعی و عنایت های مسئولین رده بالا بی بهره بوده اند و همه ی این عوامل می تواند به وجود آورنده ی عناصر غم و اندوه در موسیقی نواحی جنوبی استان بوشهر و دشتستان باشد.

نویسنده: ایوب کوهیان


موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر ، درباره برازجان
برچسب‌ها: شروه چیست , معنی شروه , شروه , شهر برازجان

تاريخ : پنجشنبه هشتم آبان ۱۳۹۳ | 7:44 | نویسنده : الف.م |

مختک

 مختک - مَختَک

مرسوم بوده زمانی که نوزادی متولد میشود برای مدت 7 روز نوزاد را در تاوه ( تووه ) نگهداری میکردند که دلیل آنها برای این کار محافظت از جان بچه از جن و انس بوده چرا که تاوه از آهن است و اعتقاد بر این بود که آهن دفع کننده این بلایاست پس از این مدت نوزاد را حمام داده به اصطلاح حلال کرده و در مختکی که برای او آماده کرده بودند میگذاشتند (البته در زمستان بيشتر از مختك استفاده مي شد در تابستان هيلو داشتند) به این صورت که ابتدا در مختک کیسه ای را پر از کاه میکردندو به ان توپونک میگفتند که این خود حکم تشک را برای نوزاد داشته سپس نوزاد را میخواباندند و با چوبی که به آن"دس بنک" گفته می شد می بستند در وسط مختک نیز ظرفی برای ادرار نوزاد میگذاشتند که دیگر نوزاد بی نیاز از پوشاک شدن بود.

مختک برازجان

موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر
برچسب‌ها: برازجان , شهر برازجان , مختک , فرهنگ مردم برازجان

تاريخ : پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ | 2:52 | نویسنده : الف.م |

حاجی از حاج اومده شکرشکر

حاجی از حاج اومده ، شکرشکر

كاشکي مو جُيِ حاجي بیدم، شكر شكر

کاشي عرق چينش بيدم، شكر شكر

کاشکی جومه ی برش بیدم،شکرشکر

حاجی از حج اومده،شکرشکر

------------------------------

عبارات یا اشعار بالا مربوط میشود به موقعی که یک نفر از حج آمده باشد و مردم در استقبال او و یا در خانه او میروند و یک نفر این عبارات و اشعار را میخواند و بقیه جواب میدهند "شکرشکر" و به شادی می پردازند و دست میزنند و کِل میزنند.


موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر
برچسب‌ها: شهر برازجان , برازجان , فرهنگ و آداب رسوم برازجانی ها , فرهنگ مردم برازجان

تاريخ : جمعه هجدهم بهمن ۱۳۹۲ | 0:13 | نویسنده : الف.م |

تهدید کردن در فرهنگ مردم برازجان

اِی گرفتِمِت خُو سیت میگـُم !!!

یا


اِی گرفتِمِت خُو سیت دارُم ، تا تو دِسُم بیـِی!!!


موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر
برچسب‌ها: تهدید کردن در فرهنگ مردم برازجان , شهر برازجان , مردم برازجان , تهدید برازجانی

تاريخ : یکشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۲ | 4:3 | نویسنده : الف.م |

شاه زنگی ماه زنگی

شاه زَنگی ، ماه زَنگی ، مُیِ وِل کُ تا بیا سیویل پلنگی




یکی از فرهنگ و رسم و رسومات مردم برازجان این بود که وقتی ماه گرفتگی رخ میداد این بیت شعر بالا را می خواندند ، معنی تقریبی بیت بالا ، یعنی اِی سیاهی ، ماه را رها کن تا بیاید.


اگر کسی ، اطلاعات بیشتری دارد لطفا بگویید تا این پست را تکمیل کنم

ادامه مطلب را بخوانید


موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر
برچسب‌ها: شاه زنگی , ماه زنگی , آداب و رسوم مردم برازجان , فرهنگ برازجانی ها

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه سوم مرداد ۱۳۹۲ | 2:57 | نویسنده : الف.م |

قربون صدقه بچه رفتن در فرهنگ مردم برازجان

قربون صدقه بچه رفتن در فرهنگ مردم برازجان


پُی باریک نیزه ایشه

رود بی نقص دِییشه

کـُمِ گـُتِ کیزه ایشه

رود بی نقص دِییشه


موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر
برچسب‌ها: قربون صدقه بچه رفتن در فرهنگ مردم برازجان , شهر برازجان , فرهنگ برازجانی ها

تاريخ : چهارشنبه دوم مرداد ۱۳۹۲ | 1:4 | نویسنده : الف.م |

نیمه شعبان یا نیمه برات مبارک باد

رسم نیمه شعبان یا نیمه برات در بین مردم شهر برازجان و شهرستان دشتستان این گونه است : خانواده ها شیرینی های محلی مانند رنگینک یا انواع حلوای محلی را درست میکنند و تزیین میکنند و در ظرف هایی میگذارند و معمولا به دست کوچکتر ها میدهند که در بین همسایه ها پخش کنند و یا جدیدا که زولبیا و بامیه بین همسایه ها پخش میکنند و کام همدیگر را شیرین میکنند و یا بعضی ها هم سفره میگیرند و اقوام و همسایه را دعوت میکنند.

نیمه شعبان مبارک باد

موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر
برچسب‌ها: نیمه شعبان , نیمه برات , مراسم و فرهنگ مردم برازجان , برازجان

تاريخ : یکشنبه دوم تیر ۱۳۹۲ | 22:42 | نویسنده : الف.م |

چوشی

چاوش (چوشی)


چاوش واژه ای است ترکی و در لغت به معنی پیشرو لشکر و کاروان ، نقیب قافله و کسی که پیشاپیش قافله یا زوار حرکت میکند و آواز خواند ، در گذشته و حال در اکثر نقاط ایران به خصوص استان بوشهر و شهرستان دشتستان بزرگ رسم بر این بوده است که اگر کاروانی به مقصد زیارت به حج ، مشهد ، کربلا ، نجف ، سامرا ، کاظمین ، سوریه و سایر اماکن مقدس حرکت می نمود در پیشاپیش کاروان فردی که صدایی خوش و تسلط بر اشعار داشت به چاوش خوانی مشغول می شد. چاوش نقش بسیار مهمی در ایجاد انگیزه و حرکت قلب ها به سمت اماکن متبرکه دارد ، اشعار چاوش را با آهنگی سوزناک و با زیر و بم میخوانند و درپایان چاوش با صلوات بر محمد و آل محمد خاتمه می یابد. شخصی که اشعار چاوش را میخواند باید دارای صدای خوش و لحن دلنشین و مسلط بر نغمه ی زیبای چاوش باشد.آهنگ زیبا و دلنشین چاوش در قلب همه انسان ها تاثیر می گذارد و چشم ها را به گریه وا می دارد.

حبیب قاسمی


موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر
برچسب‌ها: چاوش , چوشی , چاوش خونی , حبیب قاسمی

تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۲ | 23:3 | نویسنده : الف.م |

سرودهای عروسی: هرچی دارم سی تو دارم تو عزیز خونمی

سروده های عروسی:


هرچی دارم سی تو دارم تو عزیز خونمی

ری گُلالت گل بریزم تو دُر دونمی

قربون بالی بلندت اونجو که بستی نماز

شال ترمت خاک مینداز تا بیارم جانماز

کُکا جونیم رود رومه چیت گل خر دوبرش

کی بره قربون بالاش؟خواهر کوچیکترش

پنج دری ری وقبله بالا خونه ری سرش

توش بشینه شیر دوما بکنه عقد زنش

یک حُمومی سیت بسازم چون حُموم کازرون

آبشِ کرمون بیارن ، سنگشِ مازندرون

یه چناری تو فِدمون پیچ در پیچش طلا

توش بشینه شیر دوما بکن شکر خدا

آسمون پر ستاره ماه و توش جیلون زده

زیر چتر خانم عروس مروارید غلتون زده

اسب سوز زین قلمکار سُلسش دور گردنش

خوش بحال کُکا جونیم و سواری کردنش

خُم بیارم نی به نیچت خُم ببندم حجلته

چلچراغی دس بگیرم تا بیارم زینته


موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر ، اشعار و ابیات
برچسب‌ها: هرچی دارم سی تو دارم تو عزیز خونمی , سروده عروسی برازجان , شهر برازجان

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۲ | 0:8 | نویسنده : الف.م |

خاستگاه تاریخی لالایی ها

خاستگاه تاریخی لالایی ها

شاید به لحاظ تاریخی نتوان به خاستگاه اولیه ای برای لالایی ها دست یافت لیکن روشن است که در میان همه ملت ها ، چه آنها که صاحب تمدن و موسیقی پیشرفته بوده اند چون ایران و هند و... و چه غیر این کشورها ، مثل ملل آفریقایی لالایی وجود داشته است . بی اساس نخواهد بود اگر لالایی را جزو بدوی ترین آثار موسیقایی جهان یه شمار آوریم.چنانکه یادآوری شد لالا،لالایی،لولو،نی نا،نانا و... که عموما در لالایی ها به صورت سیلاب های مکرر و دوتادوتا به کار می رود، و در ادوار مختلف تاریخی می توان مثال های مکرری از آن یافت ، نشانی از قدمت این پدیده فرهنگی دارد.

شاهرخ سروری


موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر
برچسب‌ها: خاستگاه تاریخی لالایی ها , لالایی چیست , لالایی چگونه بوجود آمد , لالایی

تاريخ : شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ | 15:28 | نویسنده : الف.م |

ساختار لالایی

ساختار لالایی

یکی از کهن ترین ترانه های کودکان در فرهنگ عامه "لالایی" است ، که از زمان های دور در فرهنگ ها و آداب ملل مختلف وجود داشته و با عناوین مختلفی همچون "لالای"،"لالایی"،"لالا"،"لولو"،"نی نا"،"نانا" و"بوبو" و ... بدان پرداخته شده است.در فرهنگ های لغت،لالایی به معنای نغمه و آواز با سه مشخصه وزن، بعد موسیقیایی و بعد نمایشی آمده است.در بعد نخست که مربوط به وزن است،لالایی ها از درونمایه ای شاعرانه برخوردارند یعنی از حیث الزامات شعری هم دارای وزن اند و هم قافیه. از این حیث شاید لالایی های ایرانی نمونه های بسیار خوبی باشند.این لالایی ها در اکثر موارد از تکرار مصراع های کوتاه،موزون و مقفی پدید آمده اند و یا به شکل چهارپاره هستند. وزن آنها اغلب از تکرار پایه مفاعیلن(دوبار یا بیشتر) حاصل می آید. پرکاربرد ترین وزن، تکرار دوبار مفاعیلن است:

لالا لالا گلم باشی _ تسلای دلم باشی

گاه نیز درست هم اندازه دوبیتی و فهلویات است،مانند:

لالالالا،لالالالا،لالایی _ به قربونت بره مامان الهی

که بر وزن مفاعیلن،مفاعیلن مفاعیل است بعد دوم لالایی ها، جنبه موسیقیایی آن است که مهمترین بخش ماهیتی لالایی هاست. اهمیت بعد موسیقی در لالایی از آنجا برای ما مشخص تر می شود که بخواهیم نمونه ای از آنها را به شکلی ساده بخوانیم که قطعا هم کارکرد و هم لطافت موجود در آنها از میان خواهد رفت. جالب است بدانیم در این فرایند هیچگاه معنایی از ابیات لالایی به ذهن کودک متبادر نمی شود. او صرفا از روی آهنگ است که اثر می پذیرد و به خواب ناز می رود. لذا جنبه موسیقیایی لالایی ها اهمیت بسزایی دارد. می توان گفت موسیقی در ذات لالایی نهفته است و این شاید اساسی ترین  وجه تمایز این قالب شعری با صورت های دیگر ادبی است.تم و طنین موجود در لالایی ها بسیار نرم و آرام است و اساسا اگر غیر از این باشد جنبه کارکردی خود را از دست خواهد داد. یعنی اگر ملودی های لالایی خشن و تند باشند و فاقد جنبه های رمانتیک،کارکرد خود را که همانا خواباندن کودک است،از دست می دهند. ملودی های لالایی ساده و عاری از پیچیدگی  هستند بیشتر اوقات نیز سردادن لالایی ها با صدای بلند آغاز می شود و بعد از آنکه پلک های کودک سنگین شد،صدای لالایی نیز رفته رفته پایین می آید. و سرانجام بعد سوم لالایی ها که ساختار شبه نمایشی آن است، به آن معنی است که لالایی ها همواره با رعایت حرکات و کنش های خاص و آرام مادر صورت می پذیرند.

نویسنده : شاهرخ سروری


موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر
برچسب‌ها: لالایی , لالایی چیست , ساختار لالایی , چگونه لالایی بوجود آمد

تاريخ : جمعه شانزدهم فروردین ۱۳۹۲ | 15:25 | نویسنده : الف.م |

دول

دول


برازجان دول

در زمانهای قدیم که وسایل خنک کننده در استان بوشهر و شهرستان دشتستان بزرگ وجود نداشت ، مردم برای خنک نگه داشتن آب کشیده خود از چاه ، از چند وسیله استفاده میکردند که یکی از آنها دول است.

دول که عکسش را مشاهده میکنید ، از یک سه پایه که از چوب ساخته شده و پوست بز و گوسفند می ساختند. پوست بز و گوسفند را با خاکستر و چند چیز دیگر ضدعفونی میکرند یا به اصطلاح شیرین میکردند. دول را تقریبا به شکل مثلثی میدوختند و به سه پایه متصل میکردند برای سر دول یک تکه چوب میتراشیدند و در آن میگذاشتند. آب را بعد از کشیده شدن از چاه در دول میریختند و در سایه میگذاشتند و با وزیدن باد و خوردن باد به دول ، آب درون آن خنک میشد و نوش جان مینمودند.


موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر
برچسب‌ها: دول , دول چیست , برازجان , شهر برازجان

تاريخ : پنجشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۲ | 21:25 | نویسنده : الف.م |

لالایی

لالا لالا گُلم باشی    تسلای دلُم باشی

 خدا می داند چقدر دلم برای لالایی هایت تنگ شده مادر

ناب ترین عواطف مادری در لالایی ها نهفته است.در بسیاری از لالایی ها گواراترین عاطفه انسانی موج می زند.در لالایی ، مادران از غم ها،دل سوختگی ها و آرزوهای فروخفته و فروخورده خود می گویند به همین دلیل ، دراین قالب شعری ، با صادقانه ترین و شفاف ترین کلمات روح آدمی ، خاصه زن ، روبرو هستیم.لالایی آینه تمام نمای دردهای زن در جوامع پیچیده انسانی است.با موشکافی در محتویات آن می توان تحولات اجتماعی را به سادگی بررسی کرد و از طبیعت، گل، رنگ و بی رنگی و آداب و رسوم، نشانه ای به دست آورد. بنابراین ، لالایی داستان غمبار و پرفراز و نشیب مادری است که گذشته از زحمات طاقت فرسای جسمی ناشی از فعالیت های مختلف اقتصادی ، خانه داری و غیره پذیرای عقده ها و فشارهای روانی مردی است که"همه کاسه_کوزه ها را سر او می شکند" و او لالایی را وسیله ای برای خواب کردن کودک ، فرصتی برای زمزمه درد دل ها و بیان غم ها به گوش کودک خواب آلودش ، به عنوان سنگ صبور خود می داند و کودک بی آنکه مضمون این زمزمه های سحرانگیز را دریابد ، در نشئه ی موسیقایی آن رها می شود. ترانه را می توان حوزه غیر رسمس شعر دانست،چنانکه قصه را نیز می توان حوزهغیررسمی داستان و رمان نامید. این عدم رسمیت هرچند سبب شده تا نخبگان وفرهیختگان کمتر به این گونه ادبی رغبت نشان دهند، اما درمقابل حوزه رسمی (اشعار)،شاید بتوان گفت ترانه ها همواره از صمیمیت و مقبولیت عام بیشتری برخوردار بوده اند. چرا که بیشتر در مناسبت هایی زمزمه شده اند که متعلق به همین قشر بوده است. مناسبت هایی از قبیل کارهای خانه ،کارهای مزرعه، کارهای هنری،دستی،صنعتی و ... چنین است که ترانه های ملی و محلی،جدا از حوزه های رسمی شعر و ادب،از اعماق ذوق مردم عادی کوچه و بازار تولد یافته،زندگی کرده و حفظ شده است. بخشی از این ترانه های عامیانه،که اتفاقا حجم قابل توجهی از آن را نیز در برمی گیرند به کودک و امر تربیت و سرگرم کردن او اختصاص دارد مانند ترانه های خواباندن (لالایی ها) یا ترانه های بازی. این ترانه ها به شیوه خاصی تنظیم شده اند وبارعاطفی ویژه ای در آنها دیده می شود.
نویسنده : شاهرخ سروری

موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر
برچسب‌ها: لالایی , لالایی چیست , چگونه لالایی بوجود آمد , تفسیر لالایی

تاريخ : یکشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۲ | 1:47 | نویسنده : الف.م |

بیت خوانی

بیت خوانی

سروده های عروسی که در واقع تک بیت های است که در مراسم فرخنده عروسی در تمام مرحله های آن با آواز بلند بوسیله یک تک خوان خوانده میشود و این در حالی است که جمعیت انبوه شرکت کننده  در مراسم سکوت کامل را رعایت میکنند لکن پس از اتمام بیت کل جمعیت با سر دادن لحنی که (( کِل )) نامیده میشود با شور و حال خاصی با او همراهی میکنند.

هرچی دارم سی تو دارم تو عزیز خونمی***ری گُلالت گل بریزم تو دُر یکدونمی

ما که رفتیم باغ و صحرا بشکونیم صد گرز تر***گرز تر حجله ببندیم تا بریزه خوشه زر

قربون بالی بلندت اونجو که بستی نماز***شال ترمت خاک مینداز تا بیارم جانماز

رود جونیم رود جونیم چی ندارم لایقت***جونمه دسمال ببندم بفرسم تو دُوتت

اسب سبز زین قلمکار دختر سردار سوار***پیش کشش کن شازده داماد این حرم مال شما

شازده داماد توی حجله پشتشه مخمل زده ***سر کنگ راست دوما ماه چارده سرزده

یه عروسی توی حجله گل الماس ری سرش *** شازده داماد زودی بیو بوسی بنداز تو لبش

ما که رفتیم زن بیاریم آب رو رهمون نداد *** آب رو سنگین و رنگین دختر سردار سوار

شب خدایا روز خدایا یک مرادی در دلم *** رود جونیم زن طلب کرد این مراد شدحاصلم

از خدا یک وُیه دارم باد ری دریا بیا *** رود جونیم رفته حجله خرم شادی درا

خوش بحال ننه ی دوما پشت کفشش مخمله *** میره تو شربت درآره تا کمربندش زره

یک حمومی سیت بسازم چهل ستین چهل پنجره *** توش بشینه رود جونیم با طلسم سلسله

ای حموم چین ای حموم چین آب حموم تازه کن *** تا بیایه شیر دوما خلعتش آماده کن

یه اناری تو سرامون پیچ در پیچش طلا *** شیش نشسته رود جونیم میکنه شکر خدا

اُرخُلق سبز دارابی دکمه هاش مرواریده *** بزنین چو در نغاره ای قبا دامادیه

اُرخُلق سبز دارابی نهادشِ تسمه تفنگ *** زُر وُ پیچش تو خوانون سبزه گردن بلند

آسمون پر ستاره ماه توش جولون زده *** سر زلف رود جونیم مروارید غلتون زده

پشت شیراز میگذشتم رنگِ رنگِ ساز میاد *** سرکشیدم توی حجله حرمش با ناز میاد

کُکا جونیم رود رومه چیت گل خر دوبرش***کی بره قربون بالاش؟خواهر کوچیکترش

پنج دری ری وقبله بالا خونه ری سرش***توش بشینه شیر دوما بکنه عقد زنش

یک حُمومی سیت بسازم چون حُموم کازرون***آبشِ کرمون بیارن ، سنگشِ مازندرون

یه چناری تو فِدمون پیچ در پیچش طلا***توش بشینه شیر دوما بکن شکر خدا

آسمون پر ستاره ماه و توش جیلون زده***زیر چتر خانم عروس مروارید غلتون زده

اسب سوز زین قلمکار سُلسش دور گردنش***خوش بحال کُکا جونیم و سواری کردنش

خُم بیارم نی به نیچت خُم ببندم حجلته***چلچراغی دس بگیرم تا بیارم زینته

 


موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر ، اشعار و ابیات
برچسب‌ها: بیت خوانی , اشعار بیت خوانی , سروده های عروسی , هرچی دارم سی تو دارم تو عزیز خونمی

تاريخ : دوشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۱ | 23:15 | نویسنده : الف.م |

لالائی

لالائی

تصنیف هائی ایست که زنان با صدای خوش برای خواباندن کودکان یا به طریق ناز کردن بچه ها آنها را می خوانند به صوتی که صدای حزین او گاهی تا صد متری شنیده میشود لکن بخاطر حجب و حیا صدایشان غالبا از منزل خارج نمیشود مگر اینکه زیاد احساساتی شوند.بدلیل بی سوادی اکثر مادران در قدیم کلمات جابجا می شوند یا نا درست تلفظ میشوند و لالائی هائی که به صورت بیت ، بیت قابل تجزیه و تقسیم هستند،قافیه هایشان نادرست و اوزانشان به هم ریخته است.

عزیز دلم مُولالایت کنم تا زنده باشی *** غلام حضرت معصومه باشی دی لالا

عزیزم مو لالایت میکنم تا خوابت بیایه *** بزرگت میکنم یادت بیایه دی لالا لالا

عزیزم شب اومد خدایا مُو انتظار روز دارم *** اما رود که شب رفته مُو روز امید دارم دی لالا لالا رودم لالا لالا

عزیزم شب تار خدایا ماه بنما***بیابون مبتلایم راه بنما

عزیزم به حق کاکل پر خون اکبر **** دل ناشادکامم شاد بنما دی لالالالا رود جونیم لالالالا

اما رود نه در گبرم نه در اسلام دینم *** خدایا نه در مغرب نه در مشرق زمینم

ای رود قسم وی دوس ندارم خوم گناهی خدایا چرا هردم شکایت می نمایی دی لالالا

عزیزم صنم تا کی مرا بر گل کشانی خدایا دلت نمیسوزه ولی بر جوانیم

اما رود جوانی هم بهاری بید و بگذشت *** خدایا چه خوبون اعتباری بید و بگذشت دیلالالا وی وی روزگار

خدایا شدم پیر و ندیدن روی دلدار***دی به پیری پا نهادم دم سوی گلزار دی لالا لالا

عزیزم شدم پیر و ندیدم ای وصالت *** خدایا جوانی صبر بردم در خیالت دی لالا

عزیزم دل پر حسرتم خدایا محنت نصیبم *** تن بی مار نا پیدا طبیبم

اماروود ندونم راز دل با کی بگویم *** خدایا وُ دور افتاده هرجایم غریبم

عزیزم مُو غریب غربتم دور ولایت *** عزیزم پیش کی برم داد شکایت

خدایا مو بسازم قلعه ای دور ولایت *** خدایا وُدس قوم و خویش کم حمایت دی لالالالا

اما رود پسین گینی و الودا کردم و رفتم *** دل از دنیا جدا کردم و رفتم

خدایا نداشتم توشه راه غریبی *** توکل برخدا کردم و رفتم دیلالالا رودم لالا

مو لالای رودم کنم تا ماه بشینه *** خدایا الهی که مادر داغ فرزندش نبینه

اما رود ای مادر ببینه روی فرزند *** خدایا چه حجینی که در مکه رسیده دی لالا

عزیزم خنک بادی روی گلشن اومد *** خدایا که جونم رفته و بازم تن اومد

میون دیده و یعقوب روشن *** که بوی یوسف و پیرهن اومد دی لالا رودم لالا

عزیزم گذشتی عمر ولیکن بد گذشتی *** خدایا یک روزی وُ خوم چون سرگذشتی

عزیزم وُ دس زندگی سیرم نمودی *** بسی رنج و محنت ها کشیدی عزیز تو دلم دی لالالا

عزیزم وُ دس غم برم تا زور پامه *** خدایا مو هرجا سر زنم وُی غم نهامه

ای رود فلک داد و فلک شداد بی داد *** فلک تخت سلیمون داد برباد

عزیزم سلیمونی که حکم باد میداد *** خودش می دید که تختش می بره باد

رودم لالالالالا ، گلم لالا...  ، بچم لالا...کنم لالای تو ، تا ماه درآیه *** که بابات سفر خیری بیایه

کنم لالای تو لالای همیشه *** پلنگ از کوه بناله ، شیر ز بیشه پلنگ از کوه و آهو در بیابون رودم لالالالا




موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر ، اشعار و ابیات
برچسب‌ها: لالائی , لالائی زنان برازجان , لالائی مادران دشتستانی , لالائی برای کودکان

تاريخ : شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۱ | 13:27 | نویسنده : الف.م |

اتوتل توت متل

اتوتل توت متل ، ناراحمدي ، نارشکر

تو تيشه وردار مو تور

تا بریم به جنگ کانظر

کانظر هى که ، هوکه

گلهٔ شاه رم که

سى و سه تاش کم‌ که

دختر شاه شونه مى‌خواد

شونهٔ مردونه مى‌خواد

او گرم میخوای یا او سرد

برو سر حوض توتيا

کينت بشو زودى بيا


توضیحات شعر بازی را در ادامه مطلب بخوانید


موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر ، اشعار و ابیات
برچسب‌ها: اتوتل توت متل , توضیح بازی اتوتل توت متل , نحوه بازی اتوتل توت متل , ناراحمدي

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه سوم بهمن ۱۳۹۱ | 12:43 | نویسنده : الف.م |

چوشی چیست؟

چوشی (چاوشی)

شعر هایی است که از چهار مصرع تشکیل شده که معمولا بر وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن یعنی بحر رمل مثمن محذوف در هنگام رفتن به عتبات عالیات در شهرستان دشتستان و شهر برازجان خوانده می شود.

گاهی هر کدام از مصرعها را به نوبت خواننده ای با صدای بلند می خواند و گاهی هر چهار مصرع را یک نفر یا دو نفر می خوانند و با یک بیت بعد از هر چهار مصرع که معمولا به ذکر صلوات دعوت می کند و در حکم بیت ترجیع است همه ی حاضران بلند صلوات بر حضرت محمد (ص) می فرستند.


بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا

دردلم ترسم بماند آرزوی کربلا

تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده

تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا

که خدا فرموده بر همه آیات

به مادر حسنین خیره النساء صلوات


موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر ، اشعار و ابیات
برچسب‌ها: چوشی چیست , چوشی , چاوشی , بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا

تاريخ : سه شنبه سوم بهمن ۱۳۹۱ | 12:29 | نویسنده : الف.م |

آش هف دُنگرو

آش هف دُنگرو

آش هفت دنگاره . آشی نذری است ، ویژه دندان در آوردن کودکی که دندانش به موقع در نیاید.

توضیح : مادر ؛ این آش را که حبوبات آن از همسایگان گردآوری می شود ، پس از استجابت حاجتش پخته و بین همسایگان تقسیم می کند.

هفت نوع حبوبات این آش عبارتند از : نخود . لوبیا چیتی . لوبیا چشم بلبلی . عدس سرخ و سبز . ماش . باقلا


موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر
برچسب‌ها: آش , آش محلی , آش دشتستانی , آش برازجانی

تاريخ : جمعه بیست و نهم دی ۱۳۹۱ | 12:2 | نویسنده : الف.م |

لباس محلی زنان دشتستانی

لباس محلی زنان دشتستانی


زنان دشتستان در خانه معمولا سر خود را با پارچه ای نازک و مشبک به نام " مینار" می پوشیدند که گوشه های آن از پشت آویزان بود.

مینار نقش روسری یا مقنعه را داشت و به رنگ های سفید یا سبز و یا سیاه بود که بعضی اوقات اطراف آن را حاشیه های ریشه دار می دوختند.


برازجان - لباس محلی

مینارهای به رنگ سفید و سبز برای دختران ، نو عروسان و زنان جوان بود و مینارهای سیاه برای زنان کامله بود. در مجالس رسمی مانند مجلس عروسی زنان کلاهی ظریف و زری دوزی شده که از نظر اندازه تقریبا به اندازه ی عرقچین مردان بود در زیر مینارمی پوشیدند که به آن لچک می گفتند. پیراهن زنان عبارت بود از پارچه ای رنگارنگ از نوع وال گلدار یا چیت سندسی که از بالا به پایین تا ساق پاها ادامه داشت ، در دو سمت پیراهن زنان و در جهت دست ها از کمر به پایین شکاف وجود داشت تا در موقع راه رفتن گام ها به راحتی بر داشته شود. در خارج از خانه زنان نیم تنه ای به نام "ارخالق"بر روی پیراهن می پوشیدند. غالبا ارخالق ها را از مخمل سرخ عنابی یا سبز میدوختند ، ارخالق دارای آستر و رویه بود و جلوی سینه و سر آستین های آن را تزیین دوزی میکردند.ارخالق در واقع پوشش بالا تنه ی زنان را کامل می کرد.شلوارهای زنان نیز دو نوع بود ، یکی شلوار تنگ که شبیه به شلوار راحتی مردان بود و به آن " تنبان" گفته می شد.تنبان معمولا از نوع پارچه های شال قرمز ، سندس قرمز، وال گلدار و چیت گلدار دوخته می شد. نوع دیگر شلوار زنانه ، شلوار فراخ چین دارمانند شلوارهایی که امروزه زنان عشایر قشقایی می پوشند بود. پایین شلوارهای فراخ را گاهی حاشیه دوزی می کردند. در مجالس رسمی زنان دو شلوار فراخ را بر روی هم می پوشیدند که بر اثر زیادی چین ها آنها به صورت لباسی پف کرده در می آمد. یکی دیگر از لباسهای معمول در میان زنان دشتستان "چاقچور"بود که آن را معمولا در مراسم رسمی ودر خارج از خانه  به کار می رفت.چاقچور اغلب به وسیله ی عروس در شب عروسی پوشیده می شد.چاقچور در واقع نوعی شلوار نسبتا گشاد بود که پاها را از انگشتان تا تهی گاه  می پوشانید و تقریبا به جوراب های دوخته شباهت داشت و سبب می گردید که پاهای زن کاملا پوشیده بماند. چاقچور از بالا دارای لیفه و بندی بود که در زیر شکم بسته می شد. چادر یکی دیگر از پوشش زنانه بود که نسوان بخصوص  افراد بالغ به هنگام خروج از خانه و یا موقع روبرو شدن با مردان نامحرم ملزم پوشیدن آن بودند. چادرها بر اساس سن افراد به رنگ های مختلف تهیه می گردید. پای افزارهای زنان دشتستان دو گونه بودیکی به نام "کرکاو"و دیگری به نام "کوش" که هر دو دارای رویه ای چرمی بود.

برگرفته از:دشتستان در گذر تاریخ/تالیف محمد جواد فخرایی



موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر
برچسب‌ها: لباس محلی زنان دشتستانی , مینار , تنبان , کوش

تاريخ : شنبه یکم مهر ۱۳۹۱ | 13:4 | نویسنده : الف.م |

شروه چیست

در شروه چه رازی نهفته که جاودانه شده است .شروه موسیقیی است که نمی شود فقط به چشم موسیقی به آن نگاه کرد چون که نه آهنگی در آن است و نه رقصی در آن . صدای شروه خوان و خلا و خلا  و خلا .... . وقتی که شروه خوان تا چند ثانیه آرام است و چیزی نمی خواند  آرامشی به ما می دهد که غیر قابل توصیف است.شروه دارای دو بعد اصلی است یکی عرفان و دیگری که اصلا به آن پرداخته نشده روح تحرک و جنبشی است  که در آن حاکم است و مردم را به قیام علیه ظالم می خواند .شاید این نوع گفتار برای شما تازگی داشته باشد ولی این اصلی است که باعث شده شروه تا به امروز  باقی بماند و روز به روز مردم به آن بیشتر جذب شوند و فراگیرتر شود.


موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر
برچسب‌ها: شروه چیست , موسیقی , شروه , شروه برازجان

تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۱ | 21:36 | نویسنده : الف.م |

پارچه گلدوزي شده شهر برازجان

پارچه گلدوزي شده اين شهر كه به پارچه توزي مشهور بود از جمله محصولات هنري و صنعتي شهربرازجان به شمار مي رفت و از شهرت خاصي برخوردار بود به طوري كه در شاهنامه فردوسي هم مورد اشاره قرار گرفته و نيز در خلال جنگ هاي صليبي از جهان اسلام به اروپا انتقال يافته و مورد استقبال علاقه مندان اروپايي قرار گرفته است .


موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر
برچسب‌ها: پارچه گلدوزي شده شهر برازجان , شهر برازجان , وبلاگ شهر برازجان

تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۱ | 18:7 | نویسنده : الف.م |

کلمات رایج مرم برازجان

 برخی از کلمات رایج در بین مرم برازجان

لغت 

معنی

اُو

آب

ایسُه

الان

بیو

بیا

پاتیل

دیگ

ِپرَندوش

پریشب

عامو

عمو

جَعل

خشم گرفتن

اِی کالی

ای راستی

خالو

دایی

خَسّه

خسته

خُوسیدن

خوابیدن

رَخص

رقص

زُوون

زبان

سَرواز

سرباز

سُوزی

سبزی

صاون

صابون

عامه

عمه

عُواس

عباس

غراو

کشتی بزرگ

فِر

پرواز

فلتکی

وسیله تنبیه

کلو

دیوانه

گُت

بزرگ

لاس

ماده

مُشک

موش

موری

مورچه

نِگوَت

نکبت

وِری

بلندشو

هرسات

هر ساعت

یِدفه

یک دفعه

مُی

ماهی

پیل

پول

مَرتوه

مرتبه


موضوعات مرتبط: فرهنگ لغت برازجان ، فرهنگ و هنر
برچسب‌ها: کلمات رایج مرم برازجان , کلمات محلی برازجانی , پاتیل , خالو

تاريخ : یکشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ | 14:27 | نویسنده : الف.م |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.